این روزها حس و حالای متضاد زیاد دارم....
مینویسم که تصمیم داشتم طلاق بگیرم تا بعدها یادم بمونه اگه طلاق گرفتم رهنیت این روزهام چی بوده ... تا اگه طلاق نگرفتم حس این روزهامو بدونم
کمی ازین روزمرگی و خودم خستم از بچه داری...ازطرفی عذاب وجدان شدید نسبت به پسرم.... نمیدونم میتونم تحمل کنم یا نه دوری ازشو... میدونم که نمیتونم... دوستش دارم... خیلی زیاد... شوهررو هم دوست دارم
راستش بیشتر از خودم خستم... خودمو باید تغییر بدم... سخته ولی
خونمونو این روزا دوست ندارم.... ولی چاره ای نیست... پول میخواد عوض کردنش...
فعلا همین.... نوشتن یادم رفته راستش... چهارساله ننوشتم
این روزها...ما را در سایت این روزها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 137